آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 11 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

یکشنبه8دی92(هفته ای که گذشت)

1392/10/8 9:41
نویسنده : مامان نسرین
239 بازدید
اشتراک گذاری

 

                         

سلام عزیزکم. قربونت برم. اینروزا صبح خیلی سخت ازم جدا میشی. انگار هر چی بزرگتر میشی جدا شدنت سخت تره. 

دیروز قرار بود ببریمت دکتر. البته به نظر من لازم نبود اما بابایی اصرار کرد که حتماٌ بریم. گفتم: الان دکتر میگه:آنتی بیوتیک لازم نیست. و دقیقاً هم همین شد. دو شربت دیفن هیدرامین و سالبوتامول داد. اونم فکر کنم به خاطر اینکه چیزی نسخه کرده باشه. نمیدونم دیگه از دست حساسیت های بابایی چه کار کنم. یه دکتر تو خونه داره بازم میخواد ببرتت دکتر. بعضی وقت ها خودم از تشخیص های خودم تعجب میکنم. کلاٌ فکر کنم ذاتاً دکتر بار اومدممژه

البته بماند که تو مطب همش در حال بلبل زبونی بودی و بچه های تو مطب رو دورت جمع میکردی. و می گفتی: بیاین اینجا بنشینین تا براتون اوزنامه بخونم. یا بیا برات قصه بگم. خانومی که کنارم نشسته بود به من گفت: چقدر دخترت اجتماعیه. خیلی دوست دارم پسرم اجتماعی شه. تو دلم  گفتم: بیا خونه ببین چه کارها میکنهمتفکر

پسرک تفنگ به دست در مطب. آویسا"بیا بیا نی نی اینجا بشین. موتورت رو بزار کنار من تا برات قصه بخونم"...."دخترم اون تفنگه".....آویسا در حالی که یه نگاه به من میکنه"بیا نی نی موتورت رو بزار کنار  من تا برات قصه بخونم"....و منمتفکر 

این روزا یه اتفاق خوب افتاده که بعداً بهتون میگم.

راستی یه مسافرت هم قراره بریم که اونم متعاقباٌ اعلام میشه.پس تا برگردیم شاد باشید عزیزانماچ

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامان احسان
8 دی 92 10:06
سلام امان از دست این دکتر های ببخشیدها بیسواد کشورمون که تحت هر شرایط فقط باید دارو بنویسن .راستی نکنه اتفاق خوبت ورود یه نی نیه جدیده ؟ مسافرت هم خوش بگذره
مامان نسرین
پاسخ
سلام عزیزم.واقعاً.نه خواهرجان.ممنون
مامان مهديس
8 دی 92 11:05
خاله قربون اون شيرين زبونيهات بره. عزيزم بيخودي به بچه اينقدر شربت نديد، با شير و عسل و ابميوه درمون كن. گناه دارن به خدا. از وقتي چشم باز كردند همش آنتي بيوتيك و شربتهاي مختلف. در ضمن اتفاق خوبتو بگو و مسافرت هم بگو كجا كه حسابي كنجكاو شديم.
مامان نسرین
پاسخ
ممنون خاله جون. واقعاً خیلی دلم براشون میسوزه. ولی این باباش رو چه کنمحتماً در آینده ای نزدیک
مامی کوروش
9 دی 92 7:31
خوش بگذره عزیزم خانم خوشگل قصه گو رو هم بچلون حسابی
مامان نسرین
پاسخ
ممنون خاله.حتماً عزیزم
مامان کسرا
11 دی 92 9:12
معلومه آویسا جون هم مثل خودت روابط اجتماعیش خوبه انشالله خدا حفظش کنه و خوشحالم که واست اتفاقات خوب افتاده امیدوارم بعد از این هم شاهد اتفاقات خوب باشی هم واسه خودت و هم واسه دختر گلت آرزوی خوشبختی دارم
مامان نسرین
پاسخ
ممنون عزیزم.همچنین برای شما و خانواده تون
مامان محیا
14 دی 92 13:19
ممنون مامان آویسا انشالله خدا پدر و مادرتون رو حفظ کنه
مامان نسرین
پاسخ
خواهش میکنم عزیزم. خدا به شما سلامتی بده وسایه تون بالای سر دخملت باشه